عزت الله مولايى نيا همدانى

353

نسخ در قرآن ( فارسى )

دارد ، آيات و نصوصى است كه ثابت و محكم بوده و هيچ‌گونه تبديل و يا تغييرى در آن رخ ندهد و گر نه باعث سرگردانى و شك و شبههء امت مىگردد . و آيهء 103 از همين سوره نيز بر عدم حدوث هيچ‌گونه تبديل و يا تغييرى تأكيد مىنمايد ؛ چنان كه فرمود : وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِسانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَ هذا لِسانٌ عَرَبِيٌّ مُبِينٌ « 1 » و اين آيه بيان علت استحالهء تبديل و تغيير در آيات قرآن است و علت آن اين است كه مىخواهد هرگونه مجال ياوه‌گويى را از دشمنان اسلام گرفته و خلع سلاحشان نمايد تا نگويند قرآن بر پايهء اقتراحات و پيشنهادات عجمها دستخوش تغيير قرار مىگيرد . « 2 » پاسخ خوانندگان گرامى توجه دارند كه آيات سه‌گانهء مورد بحث ، جزو دلايل قاطع وقوع نسخ در قرآن است ، نه دليل مانعيت و استحالت ؛ زيرا : 1 - كلمهء « اذا » شرطيه از ادوات شروط محال نيست بلكه آن پيوسته در مورد شروط و قضاياى محقق الوقوع به كار مىرود و تمامى موارد كاربرد قرآن آن گواه صادقى است بر گفته ما و اگر بخواهيم همهء موارد كاربردى اين واژه را كه در شروط جايز و حتمى به كار رفته ، برشماريم خود يك كتاب مستقلى خواهد شد . تنها مراجعه به قرآن در اثبات گفتار ما كافى است ، يعنى در كل قرآن ، حتى در لسان عرب نيز شايد يك مورد يافت نشود كه « اذا » در امور محاليه به كار رفته باشد ، امّا « آقاى جبرى » بدون دليل ، كلام خدا را بر خلاف مقصود ، درست بر خلاف منظور اصلى تفسير مىكند ؟ ما به خدا پناه مىبريم و بس ؛ چرا كه هيچ دليلى بر آن وجود ندارد ، بلكه همه قراين و دلايل منطوق ، مفهوم ، سياق و قبل و بعد ، همه و همه دليل بر

--> ( 1 ) نحل : 103 . وَ لَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ إِنَّما يُعَلِّمُهُ بَشَرٌ « و ما آگاهيم كه مىگويند : آن كس كه مطالب اين قرآن را به رسول مىآموزد ، بشرى است اعجمى » . ( 2 ) عبد المتعال جبرى ، « نسخ » ، پيشين ، صص 25 - 26 .